منهاج سراج

102

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

آورد ( ند ) چنانچه هيچ از ان مذهوب نشد [ ( 1 ) ] سيد اجل بهاء الدين رازى عليه الرحمه سيد ( ى ) شريف ذات ظاهر نسب بود ، داعى دولت [ ( 2 ) ] منهاج سراج كه جمع كنندهء اين طبقات [ ( 3 ) ] است ، از وى سماع دارد : كه چون سلطان محمد خوارزم شاه عليه الرحمة ( و الغفران ) آن سيد بهاء الدين را برسالت نزديك چنگيزخان فرستاد و سبب آن رسالت آن بود ، كه چون حديث ظهور چنگيزخان [ ( 4 ) ] و استيلاى لشكر مغل ، بر ممالك طمغاج و [ بلاد ] تغر و تبت و اقاليم چين ، از اقصى مشرق ، بسمع خوارزم شاه برسانيدند مىخواست تا تحقيق آن اخبار ، از معتمدان خود استطلاع كند ، و كيفيت و كميت لشكر مغل و آلت و عدت [ ( 5 ) ] و عدد ايشان تحقيق گرداند ، و اين كاتب كه منهاج سراج است [ در ] سال [ ( 6 ) ] سنه سبع و عشر و ستمائة كه اول عبور لشكر مغل بود بر جيحون ( و ) خراسان ، در قلعهء تولك شنيد ، از لفظ عماد الملك تاج الدين دبير جامى ، كه يكى از اركان خوارزم شاهى بود ، كه سوداء ضبط ممالك چين ، در دماغ سلطان محمد خوارزم‌شاهى عليه الرحمه [ ( 7 ) ] متمكن شده بود ، و مدام متفحص آن مملكت ( مى ) بود ، و از آيندگان ممالك چين و اقصاء تركستان مىپرسيد ، و ما بندگان بوجه عرضداشت مىخواستيم كه تا او را از سر آن عزيمت ببريم به هيچ وجه آن انديشه از خاطر او دفع نمىشد . تا سيد اجل بهاء الدين را به جهت آن مهم فرستاد ، و سيد بهاء الدين چنان تقرير كرد : كه چون بحدود طمغاج [ ( 8 ) ] و نزديك دار الملك التون‌خان رسيديم ، از مسافت دور پشتهء بلندى در نظر آمد ، چنانچه از ما تا بدان موضع دو سه منزل يا زيادت بود ، ما را كه فرستادگان خوارزم شاهى بوديم ، [ ( 9 ) ] چنان ظن افتاد ، كه مگر آن بلندى سپيد ، كوه برف است ، از راهبران و خلق آن سرزمين [ باز ] پرسيديم ، گفتند : آن جمله استخوانهاى آدميان كشته شده است .

--> [ ( 1 ) ] اصل : مدعون نشد [ ( 2 ) ] ب ، كلمهء دولت ندارد [ ( 3 ) ] مب : اين تاريخ [ ( 4 ) ] مط : و الغفران مرا فرستاد و سبب آن رسالت آنكه چون حديث ظهور چنگيزخان ، شاه عليه الرحمة آن سيد بهاء الدين برساله چنگيزخان و استيلاء الخ . . . ولى اين عبارات نهايت مشوش و ظاهرا غلط است در مب همچنين تهذيب كرده‌اند . . . چون حديث ظهور چنگيزخان و استيلاء لشكر الخ . . . . و پيش ازين مانند مط است ، [ ( 5 ) ] اصل : و آلت عدد و عدو ايشان [ ( 6 ) ] مب : حال [ ( 7 ) ] مب عليه الرحمه ندارد [ ( 8 ) ] اصل : تمغاج [ ( 9 ) ] اصل : بودند